خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
376
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
الزام ( طرف مقابل ) است و اعتقاد سوم غلط است . در اعتقاد غيرجازم ، اگر حكم به امكان نقيض - كه با اعتقاد و تصديق تقارن پيدا كرده - بالفعل نباشد و سبب چنين حكمى صرفا مسامحهء نفس باشد ، آن تصديق غيرجازم ، اقناعى خواهد بود . اما اگر آن مقارنه بالفعل باشد يا امكان اقلّى است و يا اكثرى . تصديقى كه متعلق به طرف برتر و راجح باشد ، تصديق ظنّى است . و در صورتى كه امكان ، متساوى الطرفين باشد مشكوك مطلق بوده و در علوم از آن هيچ منفعتى برده نمىشود . چنانكه از تصديقى كه بر طرف مرجوح باشد نيز نفعى عايد علوم نمىگردد . هر تصديقى كه مقتضى اعتقادى نباشد ، در صورتى كه مقتضى تأثيرى در نفس بوده - خواه به قبض يا به بسط - به هر وجهى از وجوه كه باشد ، تصديق تخييلى خوانده مىشود . و اگر مقتضى هيچ تأثيرى نباشد ، اعتبار و در نظر گرفتن آن فايدهاى نخواهد داشت . از ميان تمامى تصديقات ، فقط يك نوع تصديق ، يقينى بوده و در حقيقت ممتنع الزوال است . اما تصديقات ديگر ، انواع بسيارى داشته و آنها نيز برحسب دورى و نزديكى به يقين يا برحسب شدت و ضعف در شهرت ، يا در مشابهت به يقين يا در ايجاد ظن يا در اقتضاى تخييلى ، داراى مراتبى بوده و همگى ممكن الزوالاند . از آنجا كه بهدست آوردن تصديق به واسطهء اقوال جازمه است ، بنابراين هر قول جازمى كه بالذات ما را به يقين برساند برهان است . و هرچه كه مفيد يك رأى مشهور بوده و يا مقتضى يك الزام باشد جدل است . هرچه مفيد اعتقاد جازمى باشد كه با واقع مطابقت ندارد مغالطه بوده و هرچه مفيد اعتقادى غيرجازم باشد خطابه ، و بالأخره هرچه مفيد تخييل باشد شعر است . تمام اقوال جازمهاى كه در علوم و محاورات استعمال مىشود به اعتبار مواد اين پنج قسماند . هريك از اين اقسام داراى اصناف بسيارى بوده و هر قسمت ، صناعتى جداگانه است . اما به اعتبار صورت : اگر برهان باشد بايد قياس بوده ، و در صورتى كه نزديك به برهان يا شبيه به آن باشد ، صورت آن بايد استقرا يا تمثيل باشد . از ميان تمامى اين اقسام ، دو قسم مطلوب بالذات است : 1 - حد تام ، از آن جهت كه تصور حقيقى يك ماهيت ، مفيد تصديق خواهد بود ، 2 - قياس برهانى از آنرو كه فايدهء